فرستنده: خانم مرضیه سلمان پناه
اسفندآبادی:یاد خونه ی مادربزرگم افتادم.خدا رحمتش کنه .رفت و با خودش همه چیز و برد دیگه کسی برا مهمونی به اون خونه نرفت.
حمیدرضا شمس اسفندآبادی:هجوم خاطرات روزگار شیرین گذشته شاید لحظه ای لبخندی را سبب شود، اما نامهربانی امروز این دنیا را بیشتر به رخت می کشد... با همین سن نه چندان زیاد هم می توانم حس کنم که صفا و صمیمیتی که دیروز در حاجی بادوم های عید بود، امروز در شیرینی های آنچنانی نوروز نیست... یادش بخیر طاق ترک خورده ی اتاق پذیرایی مادر بزرگ... یادش بخیر صفا، یادش بخیر مهربانی، یادش بخیر انسانیت...
احمد:ای کاش یادمون باشه که بودیمو که شدیم ای کاش یادمون باشه محبت به گل نیست وبه دل است ای کاش یادمون باشه توقعاتمونو کم کنیمو محبتامونو بیشتر ای کاش یادمون باشه برادروخواهری کوچکترداریم که به مااحتیاج دارن ای کاش یادمون باشه که مردنی داریم بقول شاعر
چوکم نوراست چشمی بارعینک راکشدبینی
زبینی بایدآموزی ره همسایه داری را
ایکاش اول گوش شنوایی خودمون داشتیم تا حرفهای خودمون رابفهمیم
ایکاش ایکاش
ایکاش میدونستیم دنیا به مال جمع کردن نیست
نظرات شما عزیزان:
چوکم نوراست چشمی بارعینک راکشدبینی
زبینی بایدآموزی ره همسایه داری را
ایکاش اول گوش شنوایی خودمون داشتیم تا حرفهای خودمون رابفهمیم
ایکاش ایکاش
ایکاش میدونستیم دنیا به مال جمع کردن نیست

موضوعات مرتبط: عکس اسفندآباد ، آداب و رسوم اسفندآباد ، ارسالی اعضا ، ،
برچسبها: